منطقه ی عشق و حال
منطقه ی عشق و حال
............ توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم...!! گاهی" سکوت " علامت شـــــایــــد کـــــــسی دارد خفـــــــــ ـه می شـــــ ـود پـشت
وَ نُمره یِ مَن، باز می شَوَد صِفر... “دوستت دارم” تکیه کلام ، ، من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید !!! نامرد...... !!! تمام شد … حالا : تو ، او ; شما تنها نیستم عمريست... با تو.. در خودم.. زندگی می کنم... !! آخهـ... لبخـ ـندو بــِ ـخوایاز دسـ ـتش بـ ـدی ! روزی...پُرسیـ ـدی این جاده و مـَ ـن سُکوت کـَ ـردم..!! دیـ ـدی..؟!! جاده جای نـَ ـرَفت.. آنکـ ـه رَفتـ ـ چقدر سخته!!!!! چه قدر سخته که به یه نفر نتونی حس حقیقیتو بگی و هرچی هست از خودت بریزی بیرون حیف ف ف ف !! که هیچ وقت نتونستم بهت بگم !! حیف ف ف ف !! چه قدر سخته کسی نیست درد دلتو بهش بگی !! اخه میدونین چیه؟ تکلیفم با دفتر عشـــق كه بسته شـد دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟ دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس دلم میخواست زمان را به عقب برگردانم راه های پسر آزاري 1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم. 2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم رئیس یا روزسوم و... رو ببینید. 3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید. 4 - آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید. 5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره. 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید. 7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید. 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی جرات داری به این دختر تیكه بنداز كار مفيد پسرا در روز.....؟؟؟؟؟ 1) از 24 ساعت 25 ساعتشو رو تخت ولو هستن! 2) 1 ساعت اذيت كردنه اهل خونه! 3) 3 ساعت اس ام اس بازي با gf 4) 2 ساعت ولگردي تو نت به خصوص تو چت روم 5) 1ساعت وقت ميزارن واسه هر وعده غذا اخه اين شكم مگه سير ميشه 6) 5 ساعت تو خيابون الافن!از اين 5 ساعت؛ 4 ساعت و 55 دقيقه رو تو كف دختران و چشم دخترا رو در ميارن! 7) 15 دقيقه هم واسه درس هايه فردا وقت ميذارن( البته تو اين 15 دقيقه فقط كتابايه روز قبل رو بر ميدارن كتابايه فردا رو تو كيفشون ميذارن) اخه شما بگيد ؟؟؟؟ دروغ ميگم؟؟؟؟ در خو.است پسرا از مادرشون......؟؟؟؟؟ 1) مامان ميشه من شام و ناهار دو بشقاب بخورم اخه تازگيا ضعيف شدم( حالا طرف 70 كيلو ها) 2) مامان ميشه 20 تومن بدي ميخوايم با بچه ها بريم بيرون ابروم ميره ها( پسره ميخواد واسهgfخرج كنه ها) 3) مامان ميشه شب تا دير وقت تو خيابون ولگردي كنم 4) مامان ميشه اين دفعه تجديدمو ناديده بگيري( حالا دفعه 1000 كه ناديده ميگيره مامي بيچاره! ادمه دروغگو كه شاخ و دم نداره اخه) 5) مامان ميشه شام قرمه سبزي داشته باشيم(اين وامونده كه سيري نداره اخه! اگه خداییش ضد پسریــ 10 تا نظر بده چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک ... الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟ یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده. بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ... هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم . صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛ بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد... خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی... کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت
هيچكس جوابي نداد همه ي كلاس يكباره ساكت شد همه به هم ديگه نگاه مي كردندناگهان لنا يكي از بچه هاي كلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با كسي حرف نزده بود بغل دستيش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد ، بغض لنا تركيد و شروع كرد به گريه كردن معلم اونو ديد و گفت: لنا جان تو جواب بده دخترم ، عشق چيه؟ ببينم خانوم معلم شما تابحال كسي رو ديدي كه بهت بگه عشق چيه؟ من شخصي رو دوست داشتم و دارم ، از وقتي كه عاشقش شدم با خودم عهد بستم كه تا وقتي كه نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته كه به يه چنين عهدي عمل كنه. گريه هاي شبانه و دور از چشم بقيه به طوريكه بالشم خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر كسي حاضر بودم هر كاري براش بكنم هر كاري... من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت خيلي گرم بودن ، عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يكي گرم بشي ، عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو به خاطرش از دست بدي ، عشق يعني از هر چيزو هر كسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد باهم خوب نبودن اما عشقه من بهم گفت كه ديگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد فكر نمي كرد توي اين مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست عشقه منو بزنه ولي من طاقت نداشتم ، نمي تونستم ببينم پدرم عشقه منو مي زنه. رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول كن ، خواهش مي كنم بذار بره بعد بهش اشاره كردم كه برو ، اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم كه بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اون طرف تر پرتاب كردم و گفتم بخاطر من برو... و اون رفت و پدرم من رو به رگبار كتك بست عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راحتيش تحمل كني بعد از اين موضوع عشقه من رفت ما بهم قول داده بوديم كه كسي رو توي زندگيمون راه نديم اون رفت و از اون به بعد هيچكس ازش خبري نداشت اون فقط يه نامه برام فرستاد كه توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوستت داشتم و دارم ، من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي كنم ، منتظرت مي مونم ، شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلكم مواظب خودت باش لنا كه صورتش از اشك خيس بود نگاهي به معلم كرد و گفت: خوب خانم معلم گمان مي كنم جوابم واضح بود خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد بدترين شرايط زندگي ما آرزوي خيلي هاي ديگه است... پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
روزی که از جاده ی قلبت عبور می کردم ناگهان در سرازیری قلبت ترمز عشقم برید مرادر بیمارستان قلبت بستری کردند وقتی به سویش آمدم معنی
ILOVEYOUرافهمیدم
فهمیدم آسمان را دوست دارم به خاطر ابرهایش دریارادوست دارم به خاطر امواجش باران را دوست دارم زیراهمه ی گرد ر و غباررا از بین می برد و تورا دوست دارم به خاطر همه ی اینها .
رضایتنیست !!!!سنگینی یـک بـغـض....!! برو، بمون ؛ راهتو بگير بـ ـ ـروكه هر چى بدبختيهاز هميـ ـ ـ ـن موندن هـ ـ ـاست...!!دیکته می کُند...
هَـ ـنوز...
نَبودَنِت را یاد نَگِرَفته اَم!!! تو بودمن بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!نترس..!!یادت هست ؟من هم به سلامت . . ....!!
هـ ـر کسـ ـ ی میـ ـ تونی هـ ـدیه بـ ـدی ولـ ـی اشکو تنها بـ ـرای کـ ـسی میریزی کــِ نمیـ کُجـ ـا می رَوَد؟؟تـ ـو بـ ـودی !!
بگـ ـذار صادقانـ ـه بگویمـ
گشتمـ ! اتفاقابـ ـود !
فقـط مالـ منـ نبود ...
شـ ـما بگردید !
لابد مالـ شماستـــ..........
خورم معلوم نیستش !!*
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو این التماسرو
!
دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)
نه برای اینکه کسانی که رفتند را برگردانم
می خواستم نگذارم که بیایند
که نبینم می روند
دوستون دارم دخمل خانوما حتما نظر بدید
اگه واقعا ضد پسر هستید ۱۰تا نظر باید بدید
منتظر نظراتون هستم
فدای شما
)
: هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره ست هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ست هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه هنوزم باتو نشستن به همه دنیا می ارزه اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت شبنمی غمزده از گوشه
سر كلاس درس معلم پرسيد: هي بچه ها چه كسي مي دونه عشق چيه؟
لنا با چشماي قرمز پف كرده و با صداي گرفته گفت: عشق؟
دوباره يه نيشخند زدو گفت: عشق.....
معلم مكث كردو جواب داد: خوب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم
لنا گفت: بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف كنم تا عشق رو درك كنيد نه معني شفاهيشو حفظ كنيد
من تا مدتي پيش نمي دونستم كه اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش فهميدم اون حتي قبل ازينكه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي قشنگي بود sms بازي هاي شبانه صحبت هاي يواشكي ، ما باهم خيلي خوب بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر كاري براي هم مي كرديم
دوستدار تو(ب.ش)
معلم هم كه به شدت گريه مي كرد گفت: آره دخترم مي توني بشيني
لنا به بچه ها نگاه كرد همه داشتن گريه مي كردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شد و گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يكي از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه كسي؟
ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان
دستهاي لنا شروع كرد به لرزيدن ، پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتاد و ديگه هم بلند نشد
آره لناي قصه ي ما رفته بود ، رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن...
لنا هميشه اين شعرو تكرار مي كرد
خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ آغاز كسي باش كه پايان تو باشد
بی انصاف نباشید نظـــــــــــــــــــــــــــــــــر بدید
داستان عاشقانه
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
Power By:
LoxBlog.Com |